لغت نامه دهخدا
رشک کش. [ رَ ک ُ ] ( ن مف مرکب ) رشک کشته. آنکه از رشک کشته شود. ( آنندراج ):
مرحمت های درد اگر این است
می شود رشک کش دوایی چند.ظهوری ( از آنندراج ).
رشک کش. [ رَ ک ُ ] ( ن مف مرکب ) رشک کشته. آنکه از رشک کشته شود. ( آنندراج ):
مرحمت های درد اگر این است
می شود رشک کش دوایی چند.ظهوری ( از آنندراج ).
آنکه رشک کشد. یا رشک کشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از گذشت زمانی، گرسیوز که به سیاوش رشک میبرد، افراسیاب را به کشتن سیاوش برانگیخت و افراسیاب نیز سیاوش را کشت.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به سه میمون، رشک و کلاغ اشاره کرد.
💡 مهر تابد بر ثری و ماه کاهد در ثریا آن ز شوق پای بوس و این یک از رشک رکابت
💡 سینهٔ گردون که موجش آتشی زد زآفتاب روز و شب از رشک این بحرش پر اخگر یافتم
💡 به خود هم رشک دارم در خیال سرو آزادش روم اول ز خویش آنگه به کام دل کنم یادش
💡 کدام خاک راه به تقبیل گَرد لعل سمندت سر به چرخ برین است؛ و کدامین سرمنزل ز نسیم طرهٔ مشکینت رشک صحرای چین؟