لغت نامه دهخدا
رخصت گرفتن. [ رُ ص َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) اذن و دستوری گرفتن و اجازه رخصت خواستن. ( ناظم الاطباء ):
باز براق از دم او جان گرفت
سوی زمین رخصت جولان گرفت.وحید ( از آنندراج ).
رخصت گرفتن. [ رُ ص َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) اذن و دستوری گرفتن و اجازه رخصت خواستن. ( ناظم الاطباء ):
باز براق از دم او جان گرفت
سوی زمین رخصت جولان گرفت.وحید ( از آنندراج ).
اذن و دستوری گرفتن و اجازه رخصت خواستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ((در بيعت گرفتن از حسين و عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن زبير شدتعمل به خرج بده و در اين رابطه هيچ رخصت و فرصتى به آنان مده )).
💡 به درگاهتان آمدم و با خويش تحفه اى داشتم. و دربانتان رخصت ديدار نداد. اگر به گاه هديه گرفتن چنين ايد، به گاه بخشش چه گونه ايد؟