رخصت داشتن

مترادف‌ها

اجازه داشتن، اختیار داشتن

متضادها

ممنوع بودن، منع شدن

لغت نامه دهخدا

رخصت داشتن. [ رُ ص َ ت َ ] ( مص مرکب ) اذن و اجازه داشتن. ( ناظم الاطباء ). دستوری داشتن:
همانا که این رخصت از بهر خدمت
ز درگاه صدر معظم ندارم.خاقانی.رفت ولی زحمت پایی نداشت
جست ولی رخصت جایی نداشت.نظامی.شیوه ارباب همت نیست جود ناتمام
رخصت دیدار داری طاقت دیدار ده.صائب.رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
تلخ منشین که عجب عیش مدامی داری.صائب ( از آنندراج ).

جمله سازی با رخصت داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاهد دل در خراس رخصت انصاف نیست بر ره اوباش طبع قصر ارم داشتن

💡 ورنه رخصت دهد که اندر شرع روزه عید داشتن شاید

💡 رخصت داشتن از مدیریت برای خروج از محل کار در ساعات اداری، مستلزم رعایت دقیق قوانین داخلی شرکت و اطلاع‌رسانی به بخش مربوطه است.

💡 رخصت داشتن برای ورود به مناطق نظامی حساس، تنها از طریق دریافت مجوزهای رسمی و تاییدیه از مقامات عالی‌رتبه امکان‌پذیر و قانونی است.

💡 رخصت داشتن از والدین برای شرکت در سفرهای گروهی، نشان‌دهنده اعتماد آن‌ها به میزان مسئولیت‌پذیری و بلوغ رفتاری فرزندانشان در محیط‌های جدید است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران