رخصت نمودن

لغت نامه دهخدا

رخصت نمودن. [ رُ ص َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) اجازه دادن. اذن دادن. دستوری دادن. || مرخص کردن: خان فتح نشان گوش و بینی آنها بریده رخصت نمود. ( تاریخ گلستانه ). و رجوع به رخصت کردن شود.

فرهنگ فارسی

اجازه دادن اذن دادن دستوری دادن

جمله سازی با رخصت نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن حضرت فرمود كه: (او غايب خواهد شد تا نبينند او را و زمانى پيش آيد امّت را كهنماند از اسلام مگر اسم اسلام و از قرآن الاّ اسم قرآن ! در آن هنگام رخصت دهد خداوندتعالى او را به خروج نمودن.)

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز