لغت نامه دهخدا
رخت دار. [ رَ ] ( نف مرکب ) رخت دارنده. کسی که جامه های پوشیدنی سپرده به اوست. ( ناظم الاطباء ). منصبی در دوره قاجاریه. یکی از شغل های درباری بزمان سلاطین قاجار برای داشتن لباس های شاه. ( یادداشت مؤلف ).
رخت دار. [ رَ ] ( نف مرکب ) رخت دارنده. کسی که جامه های پوشیدنی سپرده به اوست. ( ناظم الاطباء ). منصبی در دوره قاجاریه. یکی از شغل های درباری بزمان سلاطین قاجار برای داشتن لباس های شاه. ( یادداشت مؤلف ).
رخت دارنده کسی که جامه های پوشیدنی سپرده باوست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر گوید که در دریا فکن رخت روی با رخت و منت دار از بخت
💡 ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری محروم ز عکس رخت آیینه ما را
💡 ای رخت تاب آفتاب ازل روشن از تو قصور دار سلام
💡 راز داران خیال رخت از دیده پاک سینه را چون گل آیینه به شبنم گیرند
💡 ای رخت چون صبح عید و گیسویت چون شام یلدا بوالعجب صبحی و شامی همچنان داری به یکجا
💡 به هرچت سرایم فرا دار گوش به تن همچو من رخت رهبان بپوش