لغت نامه دهخدا
رج کردن. [ رَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) به صف نهادن. به صف کردن. به دسته کردن. به ردیف کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مردف ساختن. به راه نهادن. دسته کردن از قبیل آجر و جز آن.
رج کردن. [ رَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) به صف نهادن. به صف کردن. به دسته کردن. به ردیف کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مردف ساختن. به راه نهادن. دسته کردن از قبیل آجر و جز آن.
به صف نهادن به صف کردن به دسته کردن به ردیف کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواهد بود. اما میشود با استفاده از تعداد بسیار کمتری رنگ متفاوت، در بسیاری از تصاویر کیفیت مطلوب را به دست آورد. مسئله پیدا کردن این رنگهای پالت نسبتاً کوچکتر است. این تعداد بستگی به نوع نمایش دارد ولی در بسیاری از نمایشگرها ۲۵۶ انتخاب میشود.
💡 نگهداری انرژی به معنای کاهش انرژی توسط استفاده کم از سرویسهای انرژی است. برای مثال کم رانندگی کردن مثالی از نگهداری انرژی میباشد.
💡 تقریباً تمامی حرکات انسان و حیوانات در یک مسیر قوسی انجام میشود و هنگام متحرکسازی کردن باید به این مسئله دقت شود. شدت قوس در تعیین سرعت حرکت شخصیت مؤثر است. این موضوع را میتوان در چرخش دست حول مفصل یا شیء ای که پرتاب شده و در یک مسیر قوسی در حال حرکت است مشاهده نمود.