ذی قیمت

لغت نامه دهخدا

ذی قیمت. [ م َ ] ( ع ص مرکب ) صاحب ارز و بها. ارجمند. بهاور. ارزنده.

فرهنگ معین

(قَ یا قِ مَ ) [ ع. ذی قیمة ] (ص مر. ) قیمتی، باارزش، گرانبها.

فرهنگ عمید

دارای ارزش و بها، با ارزش، گران بها، پربها.

فرهنگ فارسی

قیمتی باارزش گرانبها.
صاحب ارز و بها.
دارای ارزش وبها، باارزش، گرانبها، پربها

ویکی واژه

ذی قیمة
قیمتی، باارزش، گرانبها.

جمله سازی با ذی قیمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ورودیه چهل سانتیم یود، (زمانی که قیمت یک بشقاب گوشت و سبزیجات در کافه پاریس ده سانتیمم بود).

💡 از فکر لنگر ساختم وز ذهن غواص ای عجب این دانه های قیمتی از قعر دریا می کشم

💡 مشک قیمت کی گرفتی درجهان گر نیستی چین گیسوی ترا باد صبا بازارگان

💡 قیمت این روزنامه هم‌اکنون 10000 تومان در شهر مشهد و تهران و ۲۵۰۰ تومان در سایر شهرستان‌ها است و بیشترین نفوذ آن نیز در استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی و گلستان و سیستان و بلوچستان است.

💡 قیمت لعل لب یار به جان شد نیر گوهر ارزان شده،  بازآ که خریدار شویم

💡 می‌دهم جان در بها فیّاض و جانان می‌خرم این متاع قیمتی را سخت ارزان دیده‌ام

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز