ذو مصدق

لغت نامه دهخدا

ذومصدق. [ م ِ دَ ] ( ع ص مرکب ) شجاع ذومصدق؛ دلیری راست حملة. || جواد ذومصدق َ؛ اسپ راست تک و راست رَوِش.

فرهنگ فارسی

شجاع ذو مصدق. دلیری راست حمله.

جمله سازی با ذو مصدق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای عاشق موفق وی صادق مصدق می‌بایدت چو گردون بر قطب خود تنیدن

💡 همچنین نواب صفوی رهبر گروه فداییان اسلام نیز که در زمان کودتا در خارج از کشور بود طی یک مصاحبه در بغداد سقوط مصدق را به شاه تبریک گفت.

💡 یک سال بعد تلاش مشابهی برای جایگزینی او با احمد قوام منجر به قیامی در حمایت از مصدق در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ شد و بلافاصله پس از آن تلاش‌ها برای نصب سرلشکر بازنشسته فضل‌الله زاهدی به نخست‌وزیری شروع شد.

💡 شاهیکه چون جلالش زد نوبت انا الحق ذرات ما سوا را شد رتبتش مصدق

💡 محمد مصدق در روزهای آخر عمر خود دربارهٔ حوادث سال ۳۲ می‌گوید:

💡 از آینه کون و مکان روی تو دیدیم بینا نبود منکر این قول مصدق

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز