ذو مرمر

لغت نامه دهخدا

ذومرمر. [ م َ م َ ] ( اِخ ) در رساله ای که در آخر کتاب الجماهر بیرونی چاپ حیدرآباد دکن از کتاب الاکلیل للهمدانی در معرفت معادن بطبع رسیده است گوید: قال الهمدانی فی کتابه هذا کان بنی یعفر یحملوا الفضة من شبام سخم الی صنعاء و هی بالقرب من صنعاء علی ساعتین قریب من ذی مرمر و ظهر من قوله ان فیها معدن فضة.

فرهنگ فارسی

در رساله که در آخر کتاب الجماهر بیرونی چاپ حیدر آباد دکن از کتاب الاکلیل للهمدانی در معرفت معادن بطبع رسیده است.

جمله سازی با ذو مرمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است رخ قمر، بالا صنوبر، لب شکر، تن مرمر است

💡 گرچه می گویند باران نیست در ابر سفید می چکد آب حیات از مرمر او جاودان

💡 در حجره‌های این بازار مشاغل سنتی و بومی از قبیل فرش فروشی، رویگری، مسگری، رنگرزی، آهنگری، پارچه فروشی و... مشاهده می گردد. حمام مرمر نیز در ابتدای همین بازار است.

💡 هله دلدار بخوان باقی این بر منکر تا دو صد چشمه روان گردد از مرمر او

💡 مصالح عمدهٔ به کار رفته دربنا آجر و سنگ می‌باشد که تنها سنگ مرمر به کاررفته و از تبریز آورده شده بود.

💡 گوئیدی که از حامیان مهم «آکادمی فرانسه در رم» بود، این افتخار را دریافت کرد که یک تندیس مرمری از لوئی چهاردهم با عنوان «شهرت پادشاه» بسازد که به کاخ ورسای فرستاده شد و در محوطهٔ پارک این کاخ جای گرفت.

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز