ذو عدوان

لغت نامه دهخدا

ذوعدوان. [ ع َ دَ] ( ع ص مرکب ) ذئب ذوعدوان؛ گرگ که بر مردم دود و حمله آرد. و در مثل است: السلطان ذوعدوان و ذوبدوان.

فرهنگ فارسی

ذئب ذو عدوان گرگ که بر مردم دود و حمله آرد.

جمله سازی با ذو عدوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای حفظ مشک آب پیش حمله عدوان خریداری به جان می‌کرد نوک تیر و پیکان را

💡 معاويه گفت: مى خواهم در جنگ جدى باشيد و همگان نيزه و سنان برداريد و به اتفاق برعلى عليه السلام حمله كنيد، شايد عالم و آدم از ظلم و عدوان و جور و طغيان او خلاصشوند.

💡 2 عدوان به معناى تعدّى و تجاوز در ظلم است؛ يعنى ظلم به ديگرى از حدّ خودِ ستم بگذرد(885).

💡 ز پشت زین بر وی خاک خاکم بر سر از عدوان همایون شهسواری را نگون کردی نگون گردی

💡 اولاد عدوان (به عربی: أولاد عدوان) یک شهرداری در الجزایر است که در استان سطیف واقع شده‌است.

💡 در حقوق بین‌الملل، هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز شورای امنیت، از سوی جامعه جهانی به عنوان رفتاری ذو عدوان و ناقض صلح و آرامش تلقی می‌شود.

💡 تاریخ نشان داده است که امپراتوری‌های ذو عدوان، با وجود قدرت نظامی بسیار زیاد، در نهایت به دلیل تجاوز از مرزهای اخلاقی و انسانی سقوط کرده‌اند.

💡 حقوق بشر تاکید دارد که هیچ انسانی نباید با رفتاری ذو عدوان و ظالمانه، آزادی و کرامت سایر موجودات را در جامعه زیر سوال ببرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران