ذو رای
لغت نامه دهخدا
ذورای. ( ع ص مرکب ) خداوند رای: و او «جمیل بن معمر» مردی بود عاقل و ذورای و حافظ. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ص 295 ).
فرهنگ فارسی
خداوند رای.
جمله سازی با ذو رای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پسندیده رایی که بخشید و خورد جهان از پی خویشتن گرد کرد
💡 شاه فرا آسمان همت والای تست بر ز برش ماه و مهر روی تو و رای تست
💡 با نور و تاب فکرت تو آفتاب نیست آن را نظیر رای تو خواندن صواب نیست
💡 ز خواندن بیفزایدت رای و هوش ز دیدن شگفت آیدت روی و گوش
💡 کسی را به پیگار او پای نیست به ناورد او تاختن رای نیست
💡 در جلسات تصمیمگیری استراتژیک، حضور فردی که ذو رای باشد و بتواند پیامدهای بلندمدت هر اقدام را پیشبینی کند، برای سازمان بسیار حیاتی است.
💡 حکیمان بزرگ تاریخ همواره به عنوان افرادی ذو رای شناخته میشدند که با تدبیر خود توانستند تمدنهای عظیمی را در برابر چالشها حفظ کنند.
💡 مدیریت یک کشور نیازمند رهبرانی ذو رای است که نه تنها به مشکلات امروز توجه کنند، بلکه نقشه راهی روشن برای آینده ترسیم نمایند.