لغت نامه دهخدا
ذوالاصابع. [ ذُل ْ اَ ب ِ ] ( اِخ ) ابوالزوائد. رجوع به ابوالزوائد و رجوع به عیون الاخبار شود.
ذوالاصابع. [ ذُل ْ اَ ب ِ ] ( اِخ ) التمیمی یا خزاعی یا جهنی، صحابی است و وی پس از رحلت رسول اکرم صلوات اﷲ علیه به قدس اقامت گزید.
ذوالاصابع. [ ذُل ْ اَ ب ِ ] ( اِخ ) ابوالزوائد. رجوع به ابوالزوائد و رجوع به عیون الاخبار شود.
ذوالاصابع. [ ذُل ْ اَ ب ِ ] ( اِخ ) التمیمی یا خزاعی یا جهنی، صحابی است و وی پس از رحلت رسول اکرم صلوات اﷲ علیه به قدس اقامت گزید.
ابو الزوائد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و مـن يـصـحـب الدنـيـا يـكـنمـثـل قـابـض على الماء جاثية فروج الاصابع
💡 سوم: (از شانه تا سر انگشتان ) است. در اقرب الموارد آمده است: (( اليد: الكف اومن اطراف الاصابع ال الكتف )) در قرآن مجيد نيز مواردى از اين معنا را مى توان يافت.
💡 (فقال عليه السلام: لقد كان مؤ من آل فرعون مكنع الاصابع فكانيقول هكذا و يمد يديه و يقول يا قول اتبعوا المرسلين. (577) )