لغت نامه دهخدا
دیوخوی. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیوخو. دیوخصلت. آنکه دارای خلق دیوان است:
که گوید بمهراج از روی کین
ز بیغاره کای دیوخوی لعین.اسدی.|| ( اِ مرکب ) خوی دیو. خلق دیوان.
دیوخوی. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیوخو. دیوخصلت. آنکه دارای خلق دیوان است:
که گوید بمهراج از روی کین
ز بیغاره کای دیوخوی لعین.اسدی.|| ( اِ مرکب ) خوی دیو. خلق دیوان.
( دیو خو ی ) ۱ - ( صفت ) آنکه دارای خلق دیو است. ۲ - ( اسم ) خود دیو خلق دیوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه شیر پیکار آهو تک اند همه دیو خوی و همه بدرک اند
💡 دیوانه نیم که جوهر عقل و کمال با مردم دیو خوی دیوانه خورم
💡 برون آمد آن جادوی دیو خوی بدان لشکر از کینه بنهاد روی