لغت نامه دهخدا
دید و وید. [ دی دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مجروح و کوفته و دریده.
- دید و وید کردن؛ جریحه دار و کوفته و پاره کردن دو تن یا دوحیوان اندام یکدیگر را.
دید و وید. [ دی دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مجروح و کوفته و دریده.
- دید و وید کردن؛ جریحه دار و کوفته و پاره کردن دو تن یا دوحیوان اندام یکدیگر را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس ذوالنون گفت چون به حج رفتم آن گبر را دیدم - عاشق آسا در طواف- گفت: یا اباالفیض! دیدی که دید و پذیرفت، و آن تخم به برآمد، و مرا آشنایی داد، و آگاهی بخشید، وبه خانه خودم خواند؟
💡 مادرش را دید و دختر را، به زور زر خرید احتیاج آمیخت با موی سیه، ریش سفید
💡 نه صف هنر دید و نه میدان ملاقات چون کلک تو و تیغ تو یک قایل و فاعل
💡 نیمکت استقلال در این فصل تغییرات زیادی را به خود دید و در حالی که استقلال با نعلچگر فصل را آغاز کرده بود در ادامه کار لئونید بیلفسکی از روسیه بر روی نیمکت این تیم نشست اما وی با استقلال نتایج خوبی کسب نکرد و در نیم فصل جای خود را به نصرالله عبداللهی داد و وی تا پایان فصل استقلال را رهبری کرد.
💡 در ساعت ۱۰:۳۰ صبح، اینا سووسون، نماینده پارلمان اوکراین در توییتر نوشت که خط لوله سوختی که ماریوپل را تأمین میکند توسط نیروهای روسی آسیب دید و بیش از ۷۰۰۰۰۰ نفر بدون گرما هستند. او همچنین گفت که ممکن است افراد تا حد مرگ یخ بزنند، زیرا دما بیشترزیر ۰ درجه سلسیوس (۳۲ درجه فارنهایت) است.
💡 گریهام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت در خزان پیریم آخر بهاری خوش شکفت