کلمه «دگرگونه شدن» در زبان فارسی به معنای تغییر کردن، تبدیل شدن به شکلی دیگر یا متفاوت شدن است؛ این واژه بیانگر فرآیندی است که در آن ویژگیها، حالت یا ماهیت چیزی یا کسی به صورتی محسوس و معنادار با قبل فرق میکند. دگرگونه شدن میتواند در حوزههای مختلفی مانند طبیعت، شخصیت انسان، وضعیت اجتماعی یا شرایط فیزیکی رخ دهد و دامنه آن از تغییرات تدریجی مانند دگرگون شدن فصلها تا تحولات ناگهانی و انقلابی گسترده است. در ادبیات، این واژه اغلب برای بیان تحول درونی افراد، اندیشهها یا احساسات به کار میرود و بار معنایی عمیقی از گذار و نوشدن را میرساند. دگرگونه شدن ذاتاً خنثی است و میتواند مثبت (مانند پیشرفت و بهبود) یا منفی (مانند انحطاط و زوال) باشد. بنابراین، این کلمه مفهومی پویا و چندوجهی است که بر گذار از یک حالت به حالتی دیگر تأکید دارد. در علوم مختلف نیز این اصطلاح برای توصیف تغییرات در ساختارها و سیستمها استفاده میشود.
دگرگونه شدن
لغت نامه دهخدا
دگرگونه شدن. [ دِ گ َ گو ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متغیر شدن. منقلب شدن. عوض شدن. تغییر کردن:
به فر جهاندار کسری سپهر
دگرگونه تر شد به آئین و مهر.فردوسی.شه بربرستان بیاراست جنگ
زمانه دگرگونه تر شد برنگ.فردوسی.چو بگرفت جای خرد آرزوی
دگرگونه تر شد به آئین و خوی.فردوسی. || نامساعد شدن و تغییر یافتن، چون: دگرگون شدن روزگار و چرخ و کار و داوری و جهان و غیره:
چو بگذشت بر ناز یکچند گاه
دگرگونه شد کار بر تاج شاه.( از ملحقات شاهنامه ).به مادر چنین گفت کای هوشیار
به ما بر دگرگونه شد روزگار.فردوسی.دگرگونه شد چرخ گردون بچهر
از آزادگان پاک ببْرید مهر.فردوسی.چو اسکندر آمد به اسکندری
جهان را دگرگونه شد داوری.فردوسی.سپه سازی و سازجنگ آوری
که اکنون دگرگونه شد داوری.فردوسی.جهان را دگرگونه شد کار و بارش
بر او مهربان گشت صورت نگارش.ناصرخسرو.طبع هوا بگشت و دگرگونه شد جهان
حال زمین دگر شد از گشت آسمان.مسعودسعد ( از آنندراج ).چو تاریخ پنجه درآمد بسال
دگرگونه شد بر شتابنده حال.نظامی.و رجوع به دگرگونه و دگرگونه گشتن شود.
فرهنگ فارسی
متغیر شدن. منقلب شدن.