لغت نامه دهخدا
دوغ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مسکه برآوردن. ( ناظم الاطباء ). تکاندن مشک و ظرف دیگر را که در آن شیر یا ماست است گرفتن مسکه را. ( از یادداشت مؤلف ): مخض. تمخض؛ دوغ زده شدن. ( منتهی الارب ).
دوغ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مسکه برآوردن. ( ناظم الاطباء ). تکاندن مشک و ظرف دیگر را که در آن شیر یا ماست است گرفتن مسکه را. ( از یادداشت مؤلف ): مخض. تمخض؛ دوغ زده شدن. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هله میگو که سخن پر زدن آن مگس است پر زدن نیز نماند چو رود دوغ فرود