لغت نامه دهخدا
دوکونه. [ دُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) دوکفل و سرین. ( ناظم الاطباء ). دو سرین. ( فرهنگ اوبهی «در کلمه سرین » ):
از نشان دو کونه من غر
همه پژپر نشان پای شتر.رودکی.|| دو پیاز در داخل چند پوست رویین بهم چسبیده.
دوکونه. [ دُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) دوکفل و سرین. ( ناظم الاطباء ). دو سرین. ( فرهنگ اوبهی «در کلمه سرین » ):
از نشان دو کونه من غر
همه پژپر نشان پای شتر.رودکی.|| دو پیاز در داخل چند پوست رویین بهم چسبیده.
دو کفل و سرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاکنهها در گروه درختان میوه کوچک طبقهبندی شدهاند. کونه معروف این سرده کاکنه است.
💡 هر کونه باو باقی است بحقیقت فانی است هر که نه باو زنده او مرده جاودانی است
💡 غار کونهمانگا که از شبکەایی از غارهای طبیعی و دست ساز درست شده است و متاسفانه هنوز تحقیقات جامعی در مورد آن صورت نگرفته است.
💡 از شمال کونه، از جنوب تهر، از مغرب لدخی، و از سمت مشرق به هرا محدود میگردد.
💡 باشگاه ورزشی باکو یک تیم فوتبال از کالدونیای جدید است که در بالاترین سطح فوتبال این کشور بازی می کند. این تیم در کونه مستقر است.