لغت نامه دهخدا
دوکارده. [ دُ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) دو بار به کارد کشیده شده یا از دم کارد گذشته. کشیدن دو کارد را بر گوشت گویند به جهت قیمه کردن. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
دوکارده. [ دُ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) دو بار به کارد کشیده شده یا از دم کارد گذشته. کشیدن دو کارد را بر گوشت گویند به جهت قیمه کردن. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
دوبار به کارد کشیده شده یا از دم کارد گذشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این آلبوم، گروه بیشتر از ترانههای فارسی شاعرانی چون محمود طلوعی و احسان گودرزی استفاده کارده تا بتواند طیف وسیع تری از مخاطبان ایرانی را به طرف موسیقی خود سوق دهد. همچنین در آهنگسازی و تنظیم، گروه تا حدی به موسیقی پاپ نزدیک شده.
💡 برای مهار سیلابهای کشف رود سد شوریجه با حجم مخزن ۲۰۰ میلیون مترمکعب در شهرستانسرخس بر روی این رودخانه با هدف تأمین آب کشاورزی در حال احداث است. سدهای طرق و کارده و ارداک بزرگترین سدها بر روی سرشاخههای کشف رود هستند.
💡 این روستا در دهستان کارده قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۲ نفر (۳۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کارده قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۰۳ نفر (۵۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کارده قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۷۹ نفر (۱۶۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کارده قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۴۱ نفر (۱۴۵خانوار) بودهاست.