دو هزاری

لغت نامه دهخدا

دوهزاری. [ دُ هَِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دوهزار. || ( اِ مرکب ) سکه از دو مثقال نقره کرده معادل دو قران. سکه ها که دو قران ارزد. پولی معادل چهار شاهی و دویست دینار پول سیاه. ( یادداشت مؤلف ). || پول طلا معادل دو مثقال مسکوک نقره اما بعدها به نسبت تنزل بهای نقره قیمت آن ترقی کرد. ( یادداشت مؤلف ).
- دوهزاری زرد؛ سکه ها از زر که بیش و کم چهار ریال ارزیدی. ( یادداشت مؤلف ).
|| سکّه دو قرانی از نیکل.

فرهنگ فارسی

منسوب به دو هزار.

جمله سازی با دو هزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو تنهائی از روی هستی ولیکن بمردی هزاران هزاران هزاری

💡 آخر به آه و ناله فغانی قرار یافت در گلشن آن نوای هزاری که داشتم

💡 رسم شعرا  ازتو هزار و دو هزارست آخر ده هزاری شوی و بیست هزاری

💡 بدین ترتیب سکه‌های دوهزاری (یک پنجم تومانی) و پنج هزاری (نیم تومانی) قاجاری به‌طور کلی حذف و سکه‌های یک، دو و پنج پهلوی جایگزین سکه‌های یک، دو و پنج تومانی شدند.

💡 تو پنجاهْ هزاری،‌ای جِووُنِ رُوبِسْ کَیْ بُونه تِنی میرِهْ وَرزی به می‌دِسْ؟

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز