لغت نامه دهخدا
دوبهری. [ دُ ب َ ] ( ص نسبی ) دوبهر. دوبهره. نه دراز نه کوتاه. نه بزرگ و نه کوچک. ( یادداشت مؤلف ). مربوع. ( ابوالفتوح رازی ). رجوع به دوبهر و دوبهره شود.
دوبهری. [ دُ ب َ ] ( ص نسبی ) دوبهر. دوبهره. نه دراز نه کوتاه. نه بزرگ و نه کوچک. ( یادداشت مؤلف ). مربوع. ( ابوالفتوح رازی ). رجوع به دوبهر و دوبهره شود.
دو بهره. نه دراز نه کوتاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بهری ز گیتی برو گشت راست که کین سیاوش همی باز خواست
💡 هیچ از آن فضل ندادند تو را بهری یا سزاوار ندیدندت و ارزانی
💡 بر هر طرفی نهری، صف بسته زگل بهری هرگلبنی از شهری با جلوهٔ روحانی
💡 ز بهری که اورا سراید ز گنج نماند که باشد بدو درد و رنج
💡 دو تا بهره ای زو و بهری به پای دگر بهره در سجده پیش خدای
💡 ز خوبی این دو زن را هست بهری که تحفه بردشان باید بشهری