ده پیاله

لغت نامه دهخدا

ده پیاله. [ دِه ْ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شیراز. واقع در سه هزارگزی جنوب شیراز. سکنه آن 412 تن. آب از قنات تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

جمله سازی با ده پیاله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ظروف: پیاله، طباخ، غوری، کوزه، دیگ، دیگچه، دسته، سماوار، شمعدان، چراغدان، مجمر، جام، آفتابه، منقل، چای جوش، سرمه دانی، کارگاه، خورجین، سنگ پا، چلو صاف و غیره.

💡 آن روشنی که چون به پیاله فرو چکد گویی عقیق سرخ به لؤلؤ فرو چکید

💡 خورشید لایزال چو ما را شراب داد از کبر در پیاله خورشید ننگریم

💡 در جنوب ایران به آن جودر و گباب یا مومغ نیز گفته می‌شود و وسایل صید آن رشته‌قلاب‌های طویل و تور گردان پیاله‌ای است.

💡 به مجلسی که بود هزار دل پرخون چه جای ساغر عیش و پیاله طرب است

💡 ببانگ چنگ چو حافظ همیشه گوید نور که من نسیم حیات از پیاله میجویم

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز