لغت نامه دهخدا
ده قائد. [ دِه ْ ءِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش برازجان شهرستان بوشهر. واقع در 4هزارگزی شمال برازجان و شوسه شیراز به بوشهر. سکنه آن 1659 تن. آب آن از چاه و قنات تأمین می شود. راه آن فرعی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
ده قائد. [ دِه ْ ءِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش برازجان شهرستان بوشهر. واقع در 4هزارگزی شمال برازجان و شوسه شیراز به بوشهر. سکنه آن 1659 تن. آب آن از چاه و قنات تأمین می شود. راه آن فرعی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
💡 چون خیال دوست باشد قائد مرد طریق آیدش در دیده خار رهگذر، ریحان و ورد
💡 شرف را قائد و رائد خرد را دایه و مایه امل را داعی و راعی کرم را عهده و قانون
💡 اما در آئینه عقل جز صورت صدق و جمال صواب نتوان دید، که عقل مشعله طریق و قائد توفیق است و از اینجاست ک هرکرا زیور عقل شریف ندادند بار تکلیف بر وی ننهادند که احکام سمع که مقبول این جمع است مشترک است
💡 يكى از علما مى گويد: (وقتى ديدم پيراهن ميرزا وصله هاى زيادى دارد، به فرزندشميرزا عبدالحسين گفتم چرا پيراهن وى اين گونه است، با اينكه او زعيم و قائد بى نظيرانقلاب عراق است و با موقعيت وى هيچ تناسبى ندارد؟! او در پاسخ گفت:
💡 مقالات این مجموعه همگی ماهیت بینارشتهای داشته و حاوی تعادلی است بین تلقیهای شخصی، موقعیت روانشناختی، جنبهٔ روانشناسی اجتماعی و وجه جامعهشناختی موضوعات. در بیان قائد، خصوصیت بینارشتهای اما خالی از مخاطره نیست:
💡 طایفه قائد سیوندی که با جمعیتی بین ۶۰۰تا ۸۰۰نفر به این منطقه آمدند بیشتر نظامی و اسلحه به دست بودند و در کنار آن دامداری و کشاورزی هم میکردند آنها وارد ارتش صفوی شدند و با دولت صفوی ارتباطهای خوبی داشتند و مالیات بگیر آنها بودند.