دمی گز

لغت نامه دهخدا

دمی گز. [ دُ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بردخون بخش خورموج شهرستان بوشهر با 135 تن سکنه. آب آن از چاه و راه آن اتومبیلرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با دمی گز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر نکاهیدی وجودم هر دمی از درد عشق من نه عاشق بودمی من کارافزا بودمی

💡 وی با سلیمان امیر قاسمی که از اساتید بنام آواز موسیقی ایران بود، دوستی فراوان داشت و هر هفته یک بعد از ظهر در منزل سلیمان امیر قاسمی حضور پیدا می‌کرد و دمی را با هم به نواختن و آواز خواندن و یادآوری موسیقی می‌پرداختند.

💡 ناهنجاری‌ها معمولاً به عنوان ناهنجاری‌های ساقه پیکری شناخته می‌شوند و تقریباً در ۱ در ۱۵۰۰۰ تولد رخ می‌دهند. آنها به دلیل نقص در تشکیل چین‌های جنینی سَری، دمی و کناری هستند که سبب کاهش یا نبود بند ناف می‌شود.

💡 دمی که خاک شوم در سرم هوای تو باشد که در هوای تو پیچد بپای باد غبارم

💡 ۳۳ شعاع منشعب باله پشتی، ۲۲ شعاع منشعب باله مخرجی، ۱۶ شعاع منشعب باله سینه‌ای ۵ شعاع منشعب بایه شکمی، در نمونه‌های زنده باله پشتی و پشتی و مخرجی و دمی دارای لبه‌های نارنجی تیره‌است.

💡 دلم بگرفت بی‌رویت به وصلم یک زمان بنواز که بی‌روی توام یک دم دمی خوش برنمی‌آید

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز