لغت نامه دهخدا
دم شناس. [ دَ ش ِ ] ( نف مرکب ) حکیم و طبیب دانا و کارآزموده. ( ناظم الاطباء ). کنایه از حکیم حاذق است. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ) ( از برهان ):
زبان دان یکی مردم دم شناس
طلب کردکز کس ندارد هراس.نظامی.
دم شناس. [ دَ ش ِ ] ( نف مرکب ) حکیم و طبیب دانا و کارآزموده. ( ناظم الاطباء ). کنایه از حکیم حاذق است. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ) ( از برهان ):
زبان دان یکی مردم دم شناس
طلب کردکز کس ندارد هراس.نظامی.
حکیم و طبیب دانا و کار آزموده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او آماده مى شود تا آمدنش را به شكل رسمى اعلام كند و با اعصاب مردم بازى كند. و با ارعاب و ايجاد وحشت مانع از آن گردد كه آنان از مجاهدان و مؤمنان برگزيده و راه شناس، تبعيت كنند. لذا تحت تدابير امنيتى شديد، اولين خطابه خود را شروع مى كند
💡 در مطالعات تاریخ باستان اندیمشک همواره کیفیت، تقارن تاریخی، نوع تعامل و چگونگی فراز و نشیب دو شهر مهم باستانی و همجوار لور و اندامش (گستره قلعه مختار تا حوالی کوی نیرو امروزی) برای تاریخ شناسان دارای ابهام بوده است.
💡 تخمی شناس خدمت او در زمین بخت کان تخم بردهد به همه وقت نام و نان
💡 فغان که غیر ز آذر، هوس ز عشق ندانی؛ نه بد ز نیک شناسی و، نه بدی ز نکویی
💡 به چشم قبله شناسان عالم تجرید ز خود تهی شدگان زمانه محرابند