دلیل جستن
مترادفها
علتجویی کردن، بهانه گرفتن
لغت نامه دهخدا
دلیل جستن. [ دَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) در پی دلیل برآمدن. استدلال. || راهنما جستن. راهبر جستن. بلد راه طلبیدن:
سوءالت صوابست و فعلت جمیل
به منزل رسد هرکه جوید دلیل.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) در پی دلیل بر آمدن استدلال.
جمله سازی با دلیل جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از نفخت فیه من روحی توان جستن دلیل زین که عالم قطرهای زان بحر گوهرزاستی
💡 سهل را جستن درین دیر کهن این دلیل آنکه جان رفت از بدن
💡 او مدام در میان کتابهای قدیمی و اسناد تاریخی، به دنبال دلیل جستن بود تا بتواند حقیقت ماجرای گمشده را کشف و آشکار کند.
💡 اگر میخواهی در زندگی به آرامش برسی، نباید برای هر اتفاق کوچکی، در ذهن خود به دنبال دلیل جستن و تحلیل بیش از حد باشی.
💡 محققان با دقت بسیار زیاد، در میان دادههای پیچیده علمی به دنبال دلیل جستن بودند تا بتوانند علت اصلی این پدیده عجیب را پیدا کنند.