دل ازاری

لغت نامه دهخدا

( دل آزاری ) دل آزاری. [ دِ ] ( حامص مرکب ) دلازاری. حالت و چگونگی دل آزار. آزرده دلی. آزرده خاطری:
روی زرد و دو رخ دو رود روان
ازروان زاری و دل آزاری.؟ ( از ترجمان البلاغه رادویانی ).زود بیند ز تو دل آزاری
هرکه یابد ز تو تن آسانی.مسعودسعد.نیست بر ناخن ما نقش دل آزاری مور
هرچه داریم به لخت جگر خود داریم.صائب.|| ستمگری. بی رحمی. رجوع به دل آزار شود.

فرهنگ فارسی

( دل آزاری ) ۱ - آزرده خاطر کردن. ۲ - ستمگری بیرحمی ٠

جمله سازی با دل ازاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌خرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست

💡 ای شوخ دلا زار من ای دلبر مه رو! تا کی تو دل آزاری و، تا چندی بدخو؟

💡 تو تا به چند نیاسایی از دل آزاری تو آهوان حرم را مکن کمین زنهار

💡 دل از رقیب تو رنجیده است، بازآید گرش به رسم دل آزاریی تو باز آری

💡 تا زار نگردی ز دل آزاری یاری زاری دل، از یار دل آزار چه دانی؟!

💡 هرکس در کینه زد، دل آزاری دید از کرده ی خویشتن بسی خواری دید

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز