دش چشمی

لغت نامه دهخدا

دش چشمی. [ دُ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) حسد. رشک. ( یادداشت مؤلف ): اردشیر دانست که اردوان از دش چشمی و بدکامی [ این ] را میگوید. ( کارنامه اردشیر ترجمه صادق هدایت ص 10 ).

فرهنگ فارسی

حسد. رشگ

جمله سازی با دش چشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از نرگس توام نظری ای پسر بس است چشمی به من فکن که مرا یک نظر بس است

💡 سخنگو می شود چشمی که من باشم نظربازش زبان دان می شود مرغی که می افتد به بند من

💡 برخی از آنها دارای مشکل جابجایی مفصل آرنج هستند. بیماریهای ارثی چشمی، ناشنوایی و مشکلات لگن نیز قابل ذکر می‌باشد.

💡 ددشات معمولاً نقابی پارچه‌ای یا فلزی به رنگ سفید یا سرمه ای دارد که مجهز به عدسی چشمی سایبرنتیک سرخ رنگ برای دید و هدف گیری بهتر است. وی اغلب کت پارچه‌ای می‌پوشد و به انواع اسلحه مجهز است. ددشات در بازی‌های بتمن: ریشه‌های آرخام و بتمن:شهر آرخام با لباسی کشی به رنگ قرمز و سرمه ای حضور پیدا کرد.

💡 ارتباطات چشمی (occulesics) شکلی از رفتار اشاری است که شامل تماس چشمی و استفاده از چشم‌ها برای انتقال پیام می‌گردد.

💡 ز هجر وصل تو در حیرتم چه کار کنم نه در برابر چشمی که غائب از نظری

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز