لغت نامه دهخدا
دست وا کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دست گشادن. بازکردن دست:
کاکل چه گنه دارد دستش ز وفا واکن
هر فتنه که می بینی در زیر سراپرده است.صائب.
دست وا کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دست گشادن. بازکردن دست:
کاکل چه گنه دارد دستش ز وفا واکن
هر فتنه که می بینی در زیر سراپرده است.صائب.
دست گشادن. باز کردن دست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من که از یک روزه هجران اینچنین رفتم ز دست وای جان من اگر ماهی و سالی بگذرد
💡 سخن چو تیر و زبان چو کمان خوارزمی است که دیر و دور دهد دست وای از این دوری
💡 دارند در گره زر خود غنچه های گل حاصل که دست وا به توانگر نداده اند
💡 گلها چو غنچه مشت زر خود گره زدند در باغ روزگار گر دست وا نماند
💡 برون جهد ز خم چرخ مرکبت گه سیر گر از عنانش یک لحظه دست وا داری
💡 نیست همچون غنچه ام دلتنگی با مشت زر همچو برگ تاک دایم دست وا باشد مرا