دست الود

لغت نامه دهخدا

( دست آلود ) دست آلود. [ دَ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) دست آلودن. آغشته کردن دست به چیزی. || بهره بردن. متمتع شدن:
آفریدم تا ز من سودی کنند
تا ز شهدم دست آلودی کنند.مولوی.

فرهنگ فارسی

( دست آلود ) آغشته کردن دست به چیزی یا بهره بردن متمتع شدن.

جمله سازی با دست الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به داغم مشک پاشیدی به خونم دست آلودی به چشمم آتش افگندی در آب انداختی رفتی

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز