لغت نامه دهخدا
( دست آلود ) دست آلود. [ دَ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) دست آلودن. آغشته کردن دست به چیزی. || بهره بردن. متمتع شدن:
آفریدم تا ز من سودی کنند
تا ز شهدم دست آلودی کنند.مولوی.
( دست آلود ) دست آلود. [ دَ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) دست آلودن. آغشته کردن دست به چیزی. || بهره بردن. متمتع شدن:
آفریدم تا ز من سودی کنند
تا ز شهدم دست آلودی کنند.مولوی.
( دست آلود ) آغشته کردن دست به چیزی یا بهره بردن متمتع شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به داغم مشک پاشیدی به خونم دست آلودی به چشمم آتش افگندی در آب انداختی رفتی