لغت نامه دهخدا
دزد زدن. [ دُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دستبرد زدن دزد به جائی. مورد سرقت واقع شدن کسی یا جایی.
دزد زدن. [ دُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دستبرد زدن دزد به جائی. مورد سرقت واقع شدن کسی یا جایی.
دستبرد زدن دزد به جائی مورد سرقت واقع شدن کسی یا جایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او در این قانون نسبت به ارتکاب دزدی و اقدام به زناکاری نفرت خود را نشان داد و مرتکبین این جرایم را محکوم به مرگ کرد. چنگیز در بند دیگری تأکید کرد که اطلاع خبر ناخوش آیند، عدم تمکین فرزندان از والدین، عدم تمکین زن از همسر وی را خشمگین خواهد ساخت. با وجود آنکه چنگیز مرد خشنی بود اما دست زدن به هر نوع خشونتی به هنگام عصبانیت را به شدت منع کرد؛ و در قانون یاسا هیچ مغولی حق نزاع با دیگر مغولان را نداشت.