دراز پهلو
مترادفها
خوابیده به پهلو
لغت نامه دهخدا
درازپهلو. [ دِ پ َ ] ( ص مرکب ) که پهلوی دراز دارد. طویل الجنب. سابغةالضلوع. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
که پهلو دراز دارد
جمله سازی با دراز پهلو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرو بالا دار هم پهلوی مورد چون درازی در کنار کوتهی
💡 پریاموس شاه تروا به یاری خدایان شبانه خود را به اردوگاه آشیل رسانده و با زاری از او تمنا کرد که جنازه پسرش را به او برگردانند تا بتواند مراسمی در خورِ بزرگیِ این پهلوان حماسهساز، ترتیب دهد. پس از گفتگوی دراز، آشیل پذیرفت و داستان ایلیاد اثر هومر با توصیف سوزاندن هکتور در تروا و به سوگ نشستن مردمان شهر برای او به پایان میرسد.
💡 در داستانهای افسانهای، قهرمانان اغلب با دراز پهلو و بدنی بسیار ورزیده و نیرومند توصیف میشوند که در برابر دشمنان هرگز نمیلرزند.
💡 آن اسب جنگی با دراز پهلو و قدرت بدنی بالا، توانایی تحمل وزن سنگین سوارکار و تجهیزات نظامی را در میدان نبرد داشت.
💡 شخصیت داستان در کتاب، مردی با دراز پهلو و قامتی کشیده بود که حضورش در هر جمعی باعث هیبت و احترام میشد.