دراز ساختن
مترادفها
طولانی کردن، امتداد دادن، کش دادن
متضادها
کوتاه کردن، مختصر کردن
لغت نامه دهخدا
دراز ساختن. [ دِ ت َ ] ( مص مرکب ) دراز کردن. طویل قرار دادن: تطریح، تمتیع، طِرمحة؛ دراز ساختن بنا.( از منتهی الارب ). || ممتد کردن. کشیدن.
فرهنگ فارسی
دراز کردن
جمله سازی با دراز ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن کامکار سالیان درازی را به جمعآوری و تدوین و ساختن آهنگ و نغمه و ترانههای فولکلور کردی و نتنویسی موسیقی پرداخت. وی بیش از ۴۰۰ قطعه و ترانه ساخت.
💡 در دهه ۱۹۵۰ گدار چندین فیلم کوتاه داستانی را با یاری دوستانش در گاهنامه کایه دو ساخت. از دید او این فیلمها مانند شاگردی بودند که برای رسیدن به استادی و ساختن فیلمهای بلند راهی دراز دارد.