لغت نامه دهخدا
داوری گه. [ وَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف داوری گاه. دارالعدالة. محکمه. داورگاه داورگه:
کسانی که در پرده محرم شدند
در آن داوری گه فراهم شدند.نظامی.
داوری گه. [ وَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف داوری گاه. دارالعدالة. محکمه. داورگاه داورگه:
کسانی که در پرده محرم شدند
در آن داوری گه فراهم شدند.نظامی.
محکمه ٠ داور گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صحرا و شهر فتنه و غوغای مردم است تا خود چه داوریست که سلطان همیرود
💡 اهل دنیا ز اهل دین دورند و این اولیتر است باکسان هرگز مبادا ناکسان را داوری
💡 محمدرضا اکبریان (زاده ۱۵ فروردین ۱۳۵۷ در کرج) داور بازنشسته ایرانی فوتبال است. وی در سال ۱۳۷۶ داوری را شروع کرده و از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ در لیگ برتر فوتبال ایران قضاوت کرد.
💡 وی از سال ۲۰۰۸ به عنوان داور رسمی فیفا انتخاب شده است و در بازیهای مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۴. یورو ۲۰۱۲ به داوری پرداخته است
💡 پیش داور بردم او را فتنه شد داور بر او تا ز رشکش داوری افتاد با داور مرا
💡 رویای من اینست که چهار فرزند کوچکم روزی در کشوری زندگی خواهند کرد که آنها را نه به سبب رنگ پوست، که با درونمایهی شخصیتشان داوری خواهند کرد.