لغت نامه دهخدا
داغ بر هم چیدن. [ ب َ هََ دَ ] ( مص مرکب ) داغ چیدن. مردف کردن و پیاپی آوردن دردها و حسرتهای درونی:
ز بس داغ تو بر هم چیده ام در سینه سوزان
چراغ اهل دل روشن شد از کاشانه ام امشب.علی قلی بیک علی خراسانی.
داغ بر هم چیدن. [ ب َ هََ دَ ] ( مص مرکب ) داغ چیدن. مردف کردن و پیاپی آوردن دردها و حسرتهای درونی:
ز بس داغ تو بر هم چیده ام در سینه سوزان
چراغ اهل دل روشن شد از کاشانه ام امشب.علی قلی بیک علی خراسانی.
داغ چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو لاله تا ز غمش داغ بر جگر دارم فراغتی ست مرا از بهشت و گلزارش
💡 که بود این دلاور که چون تند باد به ما تاخت وین داغ بر مانهاد؟
💡 زلیخا داشت از دل بر جگر داغ ز نومیدی فزودش داغ بر داغ
💡 همچو لاله غرقهٔ خون بی رخش داغ بر دل ز انتظاری ماندهام
💡 دی شدی مست می ناب و خرابم کردی داغ بر دست نهادیّ و کبابم کردی
💡 هر چند دلی به وصل شادان دارم صد داغ بر آن ز بیم هجران دارم