لغت نامه دهخدا
خیل تاختن. [ خ َ / خ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) اسب تاختن. میدانداری کردن:
من از فراق تو بیچاره سیل می بارم
مثال ابر بهاری تو خیل می تازی.سعدی.
خیل تاختن. [ خ َ / خ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) اسب تاختن. میدانداری کردن:
من از فراق تو بیچاره سیل می بارم
مثال ابر بهاری تو خیل می تازی.سعدی.
اسب تاختن میدانداری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آورد ناگه چو بر خیل معادی تاختن باز نشناسند گردان پاردم از پالهنگ