خیره گر

لغت نامه دهخدا

خیره گر. [ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) حیران کننده. متحیرکننده. پریشان خاطر کننده:
با جنون عشق تو خواهیم ساخت
ترک عقل خیره گر خواهیم کرد.عطار.

فرهنگ فارسی

حیران کننده متحیر کننده

جمله سازی با خیره گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ذره‌های تیره را در نور او روشن کنیم چشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم

💡 سوُم این که اثر را تبدیل می کُنَد به اندیشه نگاری؛ یعنی هُنَری که بُنیادِ خود را از درکی ادبی / فلسفی می‌گیرد؛ و چهارُم – از همه مهمّ‌تر – این که سنگینیِ اندیشه ما را باز می‌دارد از این که به مهارت و ظرافت و دقّت و هُنَرِ به کار رفته در اثر خیره شویم و به پاس این همه، اثر را دوست بداریم.

💡 طرح تئاتر شهر شباهت ظاهری خیره‌کننده‌ای به ساختمان «تالار بکمن» در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا دارد.

💡 بدین نیرزد هرگز که مردم از چپ و راست: به چشم نفرت بر من نگاه خیره کنند!

💡 فریاد زان شرمندگی کارند چون در محشرم گویند اینک خیره سر کز دوست فرمان خوش نکرد

💡 دومین اواخر سال ۱۹۷۰ اتفاق افتاد، زمانی که بازی خیره‌کننده تام بیکر به عنوان نقش دکتر توجه ۱۲ میلیون مخاطب را به این سریال جذب کرد.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز