لغت نامه دهخدا
خون بینی شدن. [ خوم ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )از بینی خون برون دویدن. رعاف. ( از مهذب الاسماء ) ( از زمخشری ) ( از السامی فی الاسامی ) ( از بحر الجواهر ).
خون بینی شدن. [ خوم ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )از بینی خون برون دویدن. رعاف. ( از مهذب الاسماء ) ( از زمخشری ) ( از السامی فی الاسامی ) ( از بحر الجواهر ).
از بینی خون برون دویدن رعاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهی کم جو ز سیب غبغب او کآخر اندر دل هزاران قطره خون بینی گره از نار پستانش
💡 زاشک دیده یغما بیاد آور درین ماتم روان سیلاب خون بینی چو بر در آستانی را
💡 وا دو حرف آمد، الف واو ای غلام هر دو را در خاک و خون بینی مدام
💡 آن نه من باشم که روز جنگ بینی پشت من آن منم گر در میان خاک و خون بینی سری
💡 ای که می گویی: هلالی، سر نخواهی باختن باش تا فردا میان خاک و خون بینی سری