لغت نامه دهخدا
خوشاب جان. [ خوَ / خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان افزر بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد. این ده در جنوب باختری قیر کنار راه عمومی افزر به هنگام قرار داردبا 102 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
خوشاب جان. [ خوَ / خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان افزر بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد. این ده در جنوب باختری قیر کنار راه عمومی افزر به هنگام قرار داردبا 102 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
دهی است از دهستان افرز بخش قیر و کازرین شهرستان فیرزو آباد این ده در جنوب باختری قیر کنار راه عمومی افرز به هنگام قرار دارد. با ۱٠۲ تن سکنه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوش جان چون صدف ز گفتارش پر ز در خوشاب خوش باشد
💡 ماهی بی جان از آن دریای بدریای دیگر معنی جان می دهد در صورت در خوشاب
💡 خوشاب بزمی که سرخوش از شراب صحبت جانان برقص آیم چو مستان دستکوبان پایافشانان
💡 جان برخی آنروز که آن در خوشاب با بنده بصد ناز همی کرد عتاب
💡 تا که جان دارم خداوندا بدین عالی بساط بارم از دریای خاطر هر زمان دُرِّ خوشاب