لغت نامه دهخدا
خواهش پذیر. [ خوا / خا هَِ پ َ ] ( نف مرکب ) پذیرنده خواهش. قبول کننده خواهش:
زن کارپیرای روشن ضمیر
بدان خواسته گشت خواهش پذیر.نظامی.
خواهش پذیر. [ خوا / خا هَِ پ َ ] ( نف مرکب ) پذیرنده خواهش. قبول کننده خواهش:
زن کارپیرای روشن ضمیر
بدان خواسته گشت خواهش پذیر.نظامی.
پذیرنده خواهش قبول کننده خواهش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بگذشته کردار بر وی مگیر بدوبخش و این خواهش از من پذیر
💡 گفت مکن بیم بگفت ای امیر پس ز کرم خواهش من در پذیر
💡 خواهش یزدان پذیر و داد مظلومان بگیر زانکه بهر داد، داد این برتری یزدان تو را