خواهر خان
لغت نامه دهخدا
خواهرخان. [ خوا / خا هََ ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه طهران و شاهی میان میانکلاه و شیرگاه در دویست وبیست وسه هزارو سیصدگزی تهران. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
نام محلی کنار راه طهران و شاهی میان میانکلاه و شیرگاه در دویست و بیست و سه هزار و سیصد گزی تهران.
جمله سازی با خواهر خان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یکی از یاران یارمحمدخان کرمانشاهی حسین خان امیربرق نام داشت که با او عقد برادری بسته بود. دیگری نیز حسین خان نصرتالمله نام داشت که همسر خواهر یارمحمدخان (عصمت خانم) بود.
💡 پس از ورود به شیراز، خان قاجار دستور داد تا خانواده و حرم لطفعلیخان را به استرآباد بفرستند و در آنجا فرمان به اخته کردن پسر لطفعلیخان داد. محمدخان همچنین دستور داد دختر کریمخان زند به همسری یکی از اصطبلبانان درآید. گفتهاند که این زن در گذشته خواهر آغامحمدخان را ریشخند کرده بود.
💡 در داستانهای تاریخی مربوط به دوران سلسلههای قدیمی، نقش خواهر خان در مدیریت امور داخلی خاندان و حفظ روابط دیپلماتیک بسیار پررنگ و مهم بود.
💡 شخصیت خواهر خان در این رمان تاریخی، به عنوان زنی قدرتمند و باهوش تصویر شده است که در میان تصمیمات سیاسی مردان نقش تعیینکنندهای ایفا میکند.
💡 در آن دوران، خواهر خان معمولاً از طریق ازدواجهای سیاسی با خاندانهای دیگر، سعی در تقویت موقعیت و قدرت خانواده خود در میان حاکمان وقت داشت.