لغت نامه دهخدا
خو دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) عادت دادن. معتاد کردن. معتاد نمودن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خو دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) عادت دادن. معتاد کردن. معتاد نمودن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب بسر برد به می دادن و ننشست و نخفت دل من خست که ننشست و نخفت آن دلبر
💡 پشیمانی ندارد دل به یار قدردان دادن چه صورت دارد از سودای یوسف کس زیان بیند؟
💡 عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن گر لبش جان طلبد دادن و خندان بودن