خنک اب

لغت نامه دهخدا

( خنک آب ) خنک آب.[ خ ُ ن ُ ] ( اِخ ) قریتی است دوفرسنگی مشرقی شهر داراب و در سال 1300 هَ. ق. محمدرضاخان قوام الملک آن رااحداث نموده است. ( فارسنامه ناصری ). در فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 آمده: دهی است از دهستان هشیو از بخش داراب شهرستان فسا. واقع در 12هزارگزی جنوب داراب با 181 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غله و برنج است. شغل اهالی زراعت و قالی بافی و راه فرعی است.

فرهنگ فارسی

( خنک آب ) قریتی است دو فرسنگی مشرقی شهر داراب و در سال هزار و سیصد هجری قمری محمد رضاخان قوام الملک آنرا احداث نموده است.

جمله سازی با خنک اب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفته سر بلندی پایهٔ سرو خنک آب روان و سایهٔ سرو

💡 کمال از دیده می ریزد سرشک گرم در پایت خنک آبی که در پای سهی سروی روان باشد

💡 دلم ز روی زمین سرد اگر شود چه عجب که روزگار خنک آب بر هوا بسته

💡 کوثر آب حیات را گوید خنک آبی که رخ بدان شوید

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
داده یعنی چه؟
داده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز