لغت نامه دهخدا
خنج خنج. [ خ َ خ َ ] ( اِ ) آوازی که هنگام مجامعت از بینی آدمی برمی آید. ( ناظم الاطباء ).
خنج خنج. [ خ َ خ َ ] ( اِ ) آوازی که هنگام مجامعت از بینی آدمی برمی آید. ( ناظم الاطباء ).
آوازی که هنگام مجامعت از بینی آدمی بر می آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دروای دیو، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خنج در استان فارس ایران است.
💡 دکتر خنجی سپس به آرامی در حالی که تمام نفسها در سینه حبس شده بود و در میان سکوت مطلق، شروع به قرائت یادداشتها کرد.
💡 زانکه اندر سرای راحت و رنج از پی نام خود نه از سرِ خنج
💡 آبانبار شیخ خنج مربوط به دوره قاجار است و در لار، خیابان بازار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۶۹۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 تل شاه پریون در شهرستان شیراز، کیلومتری ۲ جاده قیروکازرون به طرف خنج ی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۲۶۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 با این سخنان ناگهانی دکتر خنجی که موجب تعجب همه گردید.