خم اندرخم

لغت نامه دهخدا

خم اندرخم. [ خ َ اَ دَ خ َ ] ( ص مرکب ) پیچاپیچ. پیچ درپیچ. ( یادداشت بخط مؤلف ):
کمندی بفتراک بر شست خم
خم اندرخم و روی کرده دژم.فردوسی.هر دلی را که کبودی ز لب لعل تو خاست
جایگاهش بجز از زلف خم اندرخم نیست.خاقانی.شرح شکن زلف خم اندرخم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است.حافظ.جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندرخم زد.حافظ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - پیچ در پیچ. ۲ - مجعد (زلف )

جمله سازی با خم اندرخم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باغ آراست تن از خلعت نوروزی چون شغالی که همی زد اندرخم

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز