خفتن جای

لغت نامه دهخدا

خفتن جای. [ خ ُ ت َ ] ( اِ مرکب ) خوابگاه. بستر. فراش. ( ناظم الاطباء ): عطن؛ خفتن جای اشتر نزدیک آب. ( محمودبن عمر ربنجنی ). || شبستان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خوابگاه بستر

جمله سازی با خفتن جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز بعد گلنار به خزانه رفت و مقدار زیادی طلا و جواهر و سکه برداشت و در جایی پنهان کرد، بعد از خفتن اردوان، با آنها، نزد اردشیر رفت و با کمال تعحب دید که اردشیر دو تا از بهترین اسبهای شاه را با خواباندن مأمورین اصطبل بواسطهٔ نوشیدنی، آماده کرده‌است. پس در معیت یکدیگر با جواهرات، قصر را ترک کردند.

💡 به ز بیداری بود جای دگر سگ را و گر بر در اصحاب کهفش بهر خفتن می‌بری

💡 بیابانی خطرناک و محل دشمن است اینجا زجا خیز ای برادر جان! چه جای خفتن است اینجا

💡 چرخ با صد دیده می‌بیند ترا جایی چنین آدمی را خود ز خفتن عار باشد صبحدم

💡 گفت: او را زبان گفتن نیست گر شود تشنه جای خفتن نیست

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز