لغت نامه دهخدا
خطگرد چیزی کشیدن. [ خ َ گ ِ دِ ک ِ / ک َ دَ ] ( مص مرکب ) باطل کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
شمار بوسه ز معشوق باز باید خواست
که روزه رفت و خط اندرکشیدگرد شمار.فرخی.
خطگرد چیزی کشیدن. [ خ َ گ ِ دِ ک ِ / ک َ دَ ] ( مص مرکب ) باطل کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
شمار بوسه ز معشوق باز باید خواست
که روزه رفت و خط اندرکشیدگرد شمار.فرخی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخوان خط گرد رخسارش که ما را ز دود آه یا رب یا رب است این
💡 ای جفا جو بر جوانیهای عشقم رحم کن چهرهٔ خاطر هنوزم نو خط گرد غم است
💡 این نه خط گرد رخ دوست خطا کرده نظر دود دل زآینه آنرخ گلگون پیداست
💡 تا زده طغرای خط گرد عذارت رقم هندی تاتار ترک در خط فرمان اوست
💡 از بنفشه پر شده اطراف جوی همچو خط گرد عذار خوبروی
💡 انبوه لشکر خط گرد چه زنخدان باشد بچاه یوسف انبوه کاروانی