خزانه چی

لغت نامه دهخدا

خزانه چی. [ خ ِ / خ َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خزانه دار. گنجور. متصدی خزانه: و باورچیان و شرابداران و فراشان و اختاجیان هر یک چیزی از مأکول ومشروب و غیره می بردند و چیزی می خواستند و خزانه چیان با هم کنگاج کرده می دادند. ( تاریخ غازانی ص 332 ).

فرهنگ فارسی

خزانه دار گنجور

جمله سازی با خزانه چی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نقد علم سپردند در خزانه ی دل بمهر شاه نجف کرده خازنش مختوم

💡 از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۸، بیلینگز معاون و خزانه‌دار شرکت جان پاولدینگ مید بود؛ این شرکت در حوزهٔ بیمه فعالیت می‌کرد. او سپس به شرکت فیلد اَند کوولز پیوست که یک شرکت بیمهٔ دیگر بود.

💡 دارد تمام سکه ناسور، داغ من عاشق نبوده است ز من خوش خزانه تر

💡 شاهی که بر خزانه و درگاه او سزد افراسیاب‌ خازن و جمشید پاسبان

💡 در این روش، فرد گواهی سپرده کالایی سکه را در بورس خریداری می‌کند و سکه در خزانه بانک به صورت امانت و در شرایط استاندارد و امن نگهداری می‌شود.

💡 دو لعل بودیم در رنگ خود به مرتبه سوی خزانه شاهی نهاده روی از کان

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز