لغت نامه دهخدا
خروس بچه. [ خ ُ ب َچ ْ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مرکب ) جوجه خروس. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خروس بچه. [ خ ُ ب َچ ْ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مرکب ) جوجه خروس. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جوجه خروس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از توسل به حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام، سيد بلند قامتى خروس را ازروباه گرفته، به مادر مى دهد. با مشاهده اين صحنه، مادر دفعتا از خواب بيدار مىشود، پدر طفل را صدا مى زند و مى گويد: آيا بوى عطرى استشمام مى كنيد يا نه ؟ پدردر جواب مى گويد: اين بو مربوط به نسيم سحر است. بعد از خواندن نماز صبح، مادرماجرا را شرح داده مى گويد: من خواب ديده بودم و خواب را تماما براى پدرم تعريف مىكند. پدرم مى گويد: خاطر شما جمع باشد، اين بچه ديگر نمى ميرد و از عنايات حضرتقمر بنى هاشم اباالفضل العباس عليه السلام زنده مى ماند!
💡 خروس روایتی از زندگی پدری است که دچار مشکل غیرمنتظرهای میشود. این مشکل خانواده را به تکاپو میاندازد و پسر خانواده با همفکری دوستانش تلاش میکند تا چارهای برای رفع این مشکل بیندیشند. در نقشه بچهها، مغز متفکر یک خروس است.