لغت نامه دهخدا
خره زا. [ خ ُرْ رَ ] ( اِخ ) قریه ای است فرسنگی بیشترمیانه شمال و مغرب اشفایقان. ( فارسنامه ناصری ).
خره زا. [ خ ُرْ رَ ] ( اِخ ) قریه ای است فرسنگی بیشترمیانه شمال و مغرب اشفایقان. ( فارسنامه ناصری ).
قریه ایست فرسنگی بیشتر میانه شمال و مغرب اشفایقان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و هركس، درِ هر خانه اى را زياد بكوبد، بالا خره باز خواهد شد!...)(18)
💡 نشست تو در خره اردشیر کجا باشد ای مرد مهمانپذیر
💡 چو شیر اندر آمد میان بره همه رزمگه شد ز کشته خره
💡 لایها ذرات ریز معدنی خاک، حدِّفاصل رُس و ماسه، با قطر بین ۰/۰۵ تا ۰/۰۰۲ میلیمتر ۲ هستند. به لای، گلماسه، خره، و لیمون هم گفته میشود.
💡 که گر چند رامش خوش و خرمست نخوانمش دل پر خره در غمست