لغت نامه دهخدا
خرمن روبه. [ خ ِ / خ َ م َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباد دادن آن. حُصالة. ( محمودبن عمر ربنجنی ). حُسالة. ( محمودبن عمر ربنجنی ). || تلخ دانه و جز آن که از گندم برآید.
خرمن روبه. [ خ ِ / خ َ م َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباد دادن آن. حُصالة. ( محمودبن عمر ربنجنی ). حُسالة. ( محمودبن عمر ربنجنی ). || تلخ دانه و جز آن که از گندم برآید.
گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباد دادن آن حصاله حساله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لذا در پايان قرن اول، حكومت بنى اميه رو به ضعف گراييده و شيعه از اطراف كشوراسلامى چون سيل به دور امام باقر عليه السلام گرد آمده و معارف اسلامى را از خرمن اوچيد. شهر ((قم ))بنيان نهاده و شيعه نشين شد، ولى شيعه درحال تقيه بود. بر اثر فشارهاى حكومت بنى اميه، سادات علوى قيامهاى مكرر داشته،هرچند كه با شكست روبه رو شده و جان هاى خود را در اين راه مقدس گذاشتند.